با سلام
این مطلب وبلاگم را اختصاص دادم به درد دل های خودم یا بهتر بگم حرف دلم . راستش خیلی وقته که شرمنده دوستان شدم و دیر به دیر به وبلاگم سر می زنم و همین جا از تمام دوستان عذر خواهی می کنم.
تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد.
قبل از شروع حرفهایم به یاد خدا اشاره کردم چرا که تسکینم داد.
اما حرف دل من :
راستش نمی دانم چه بنویسم و از کجا شروع کنم ،بنویسم که از خودم ،از مردم ،از مسئولان و همه وهمه دلم گرفته. بنویسم که به هدف و راه خودم و بعضی از دوستان شک کردم(البته می دانم که شک درست نیست و ...)حقیقتش چند وقتی است دارم فکر می کنم چه شد که کشورم ،ایران که مهد اسلام و تمدن است به اینجا کشانده شد . شاید یا حتما خیلی بزرگنمایی است.
خیلی برام سخت شده تحمل اینکه ببینم دیگر برای بعضی از دوستان اسلام ارزشی ندارد ،دوستان لطف می کنند اسلام را به بازی می گیرند و می گویند این اسلام ایرانی است و... آری تحمل این سخت شده که ببینم دیگر محرم و امام حسین (ع) برای دسته ای از هم وطنان به یک مناسبت تبدیل شده به یک واقعه ی گذرا ،که حتی رنگ سیاه و پرچم سیاه و حتی لباس سیاه برایشان سبب افسردگی می شود و تنها روز شماری می کنند تا دهه اول محرم پایان یابد و بعد از روز عاشورا ،روز شهادت مظلومانه امام حسین(ع)و یارانشان و روز به اسارت بردن آزاده ترین آزادگان عالم ، از این افسردگی بیرون بیایند و مبادا که از جشن و شادی ها دور بمانند(شرمنده قصد اهانت و ناراحت کردن کسی را ندارم)
سخت شده ببینی که دیگر ما هم با کوفیان فرقی نداریم ،آنان امامشان را تنها گذاشتند و ما هم همینطور و آنان ترسیدند و ما هم همینطور. مگر چنین نیست که ما دم از انتظار و یاری امام زمان (عج) می زنیم درصورتیکه مولامان غریب تر از جدشانند . فرق ما با کوفیان در چیست؟ آنان از ترس جانشان و به وعده مقام و ثروت امامشان را تنها گذاشتند و ما شاید ترسیدیم که یاری اماممان ما را از کار و زندگیمان دور کند ،شاید ترسیدیم اعتبار و آبرویی که از اهل بیت به ما رسیده اینگونه از دست رود و شاید ترسیدیم که ریا شود ما حتی نائب اماممان را تنها گذاشتیم و چه توهین ها و انتقاداتی را به ایشان نسبت ندادیم.(ببخشید منظورم از اینها فقط به بقیه نیست چرا که خودم بدتر نباشم بهتر نیستم.)
از این ناراحتم که دیگر خون شهدا و راه شهدا در میان ما کمرنگ شده و گروهی تنها با گفتن که می خواستند نروند و آنها را بازور به جبهه بردند و خود هدفی نداشتند از خون شهدا عبور می کنند و جالب اینجاست که همه حرفهایشان را می زنند و دیگر تحمل حرفی مخالف خود که حقیقت است را ندارند.و کاری نمی ماند و یا بهتر بگم خودم جز ناراحتی و گفتن شهدا شرمنده ام کاری نکردم .
راستش ناراحتم از اینکه بعضی مسئولین با اشتباهات کوچک و بزرگشان زمینه را برای بعضی دوستان آماده کردند و باعث شدند تا نظام و از آن مهمتررهبری زیر سوال روند.جالب اینجاست که بعد از انتخابات بزرگ سال گذشته و شایعات و خبرهای بزرگتر از انتخابات ،دوستان همه وارد بحث شیرین سیاست می شوند و همین که می خواهند جوابی درخور صحبت هایشان بگیرند با اشاره به بعضی موضوعات ما را مجبور به سکوت و صبر می کنند.
از این ناراحتم که در کشوری که پایتخت تشیع است ،حجاب گویا باعث خجالت شده یا شاید خیلی دشوار است ،خواهران محترم که لطف می کنند به هرشکلی که دوست دارند در شهر حضور پیدا می کنند و خیلی هم به ظاهرشان افتخار می کنند و اعتماد به نفس را هم خدا از کسی نگیرد.در عوض چادر چطور خانم های چادری که در دانشگاه ها و مکانهای دیگر ظاهر می شوند بعضی از دوستان با سخنان زیبا به آنها لطف می کنند و خدا راشکر که پیدا شدند کسانیکه از چادر و حجاب سوء استفاده کنند تا بهانه ای باشد برای دوستان که بگویند چادری ها از همه بدترند ؟! برادان هم که خدا خیرشان دهد به شکلهای عجیبتر دیده می شوند. فقط من نمیدانم این دوستان (خواهر و برادر)با اطلاع کامل از حقیقت این ظواهر دست به تقلید از این رفتار وفرهنگ و فرقه شوم شیطان پرستی می زنند.(صد در صد که اکثریت آنها مطلع نیستند و خود هم تلاشی نمی کنند تا حقیقت را بیابند و این است ضعف جوانان ما)
بسیج و بسیجی هم که به لطف بعضی از دوستان بسیجی نما به هر لقبی توسط دوستان مزین شده وبگذریم.
...
حرفهایم طولانی شد دلم گرفته بود و گرفته هست ،اینها را ننوشتم تا کسی را همچون خودم ناراحت کنم ،اینها را نوشتم تا راهنمایی بگیرم .
اللهم عجل لولیک الفرج.
التماس دعا.