فرازی از خطبه ی سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی2

هفتم: سائل هفتم از جا برخاست. پرسید :
یا علی، به من بگو الان جبرئیل امین در کجاست؟
امیرالمومنین یک نگاه به آسمان کرد و یک نگاه به سمت راست و نگاه به سمت چپ و نگاه به پشت سر.
فرمود: تمام آفرینش را نگریستم، جبرئیل را ندیدم. جبرئیل باید خودت باشی. ناگهان جمعیت دیدند این سوال کننده از وسط جمعیت خارج شد. فهمیدند او خود جبرئیل امین بود.
 
هشتم: سائل هشتم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید:
یا علی، اگر سگی با گوسفندی مقاربت کردند، بچه ای متولد شد، این بچه حکم سگ را دارد یا حکم گوسفند را؟

ابن ابی الحدید وقتی به اینجا رسید، تاسف می‌خورد. می‌گوید ای کاش آن شب در پای خطبه سلونی علی بن ابی طالب انسان‌های فهیم و فرهیخته ای حضور می‌داشتند که سوالات عمیق علمی و حکمی از محضر مولا می پرسیدند تا پاسخ مولا برای ما آیندگان بماند ولی افسوس ... بعضی آدمهایی که پای خطبه‌ی سلونی مولا علی نشسته بودند، آدمهای عوام ِ کم سوادی بودند که سوالات شان از این نوع بود که چنین سوالی کردند!! مولا علی، علیه السلام، این سوال را هم بی پاسخ نگذاشتند ...
 
اميرالمؤمنين فرمود: بروید ببینید این بچه علف می خورد یا استخوان می چرد؟ اگر علف می خورد، گوسفند است و اگر استخوان می چرد، سگ است.
سائل بلند شد و گفت: یا علی، گاهی می‌ بینیم علف می‌خورد، گاهی استخوان می چرد.
فرمود: بروید ببینید آیا مانند گوسفند می‌نشیند یا مانند سگ؟
سائل بلند شد و گفت: یا علی، گاهی مانند گوسفند می‌نشیند و گاهی مانند سگ.
فرمود: بروید ببینید آیا مانند گوسفند آب می‌نوشد یا مانند سگ آب می خورد؟
سائل باز هم گفت: گاهی مانند گوسفند آب می‌نوشد و گاهی هم مانند سگ آب می خورد.
فرمود: بروید ببینید آیا مانند گوسفند بول می‌کند یا مانند سگ؟
سائل باز هم بلند شد و گفت: یا علی، گاهی مانند گوسفند بول می‌کند و گاهی مانند سگ.
فرمود: بروید ببینید آیا در اول و وسط گله راه می رود یا آخر گله؟ اگر اول و وسط گله راه می رود گوسفند است، اگر آخر گله راه می رود سگ است.
سائل باز هم بلند شد و گفت: یا علی، گاهی اول، گاهی وسط، گاهی هم آخر گله راه می رود.
فرمود: پس او را بکشید، اگر شکمبه دارد، گوسفند است و اگر شکمبه ندارد، سگ است.
این سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.
 
نهم: از مولا پرسیدند: چه کنیم تا مشکلات زندگی در نظر ما کوچک آید؟
امیرالمومنین پنج نکته را در ارتباط با این سوال بیان فرمودند:
1-هرگاه یک مصیبت و مشکلی در زندگی شما پدید آمد، شما مشکل بزرگتر از آن را در ذهن خودتان مجسم کنید و به خود بگویید اگر به جای این مشکل وارده، آن مشکل بزرگتر بر سر من فرود می آمد، چه می‌شد؟ اگر مشکل بزرگتر را در ذهن مجسم کنید، تحمل این مشکلی که بر سر شما وارد شد، بر شما آسان خواهد شد.
2-رنج یک مصیبت را بر گذر زمان پخش کنید، تقسیم و توزیع کنید.
3-باور کنید که رنج و غم و مشکل زندگی پایان پذیر است . هیچ غم و غصه ای برای همیشه در زندگی شما باقی نمی‌ماند . هرمشکلی یک مدت زمانی دارد . تا یک مدتی در زندگی شما می ماند ، ماموریت خود را به انجام می رساند ، به اهداف خودش دست پیدا می‌کند و بعد زندگی شما را ترک خواهد گفت. مشکلات پایان پذیر است.

4-آنچه بود و رفت، مثل آن که نبود. 
5 . آنچه به دست نیامد ، مثل آن که بود و رفت .
 
سوال کننده نهم هم ، جواب سوال خود را گرفت و نشست .
 
دهم: سائل دهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه بلند شد و پرسید:
یا علی، غذای روح انسان کدام است؟
امیرالمومنین فرمود: سه چیز است؛
1-ذکری که از زبان تان عبور نماید و به قلب شما راه پیدا کند.
2-توبه ای که نصوح باشد یعنی انسان دیگر به آن گناه بازگشت ننماید.
3-موعظه ای که بر جان بنشیند و قلب آدم را زیر و رو کند .
سائل دهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.
 
یازدهم: سائل یازدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه بلند شد. پرسید:
یا علی، به من بگو خداوند چند قوه در وجود انسان قرار داد؟ قوای وجودی انسان کدامند؟
امیرالمومنین فرمود: چهار قوه؛
1-قوه‌ی عاقله، که بزرگترین سرمایه ای ست که خدا در اختیار بشر قرار داد.
2-قوه‌ی حافظه، که سبب می‌شود آنچه را فرا می‌گیرید، در ذهن و دلتان حفظ شود. اگر خدا این قوه‌ی حافظه را به شما نمی‌داد.
شما اسم تان را فراموش می‌کردید  آدرس خانه تان از یادتان می رفت و راه را گم می‌کردید .
3-قوه‌ی عاطفه، خدا این سرمایه را به ما داده که به کمک این سرمایه آنچه را برای خود می خواهیم، برای دیگران هم بخواهیم و آنچه را برای خود نمی پسندیم، برای دیگران هم نپسندیم و به دیگران مهر بورزیم.
4-قوه‌ی وجدان، امکان ندارد انسان فرمان وجدان را زیر پا بگذارد مگر اینکه گرفتار تلخی عذاب وجدان خواهد شد.
این سوال کننده یازدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .
 
دوازدهم: سائل دوازدهم پرسید:
کدام جاندار بود که از شکم جاندار دیگر بیرون آمد در حالی که بین آنها نسبت و نسبی نبود؟
امیرالمومنین فرمود: حضرت یونس پیامبر که از شکم ماهی بیرون آمد، در حالی که هیچ نسبتی بین او و ماهی وجود نداشت.
سوال کننده دوازدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .

فرازی از خطبه ی سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی

پروفسور "جرج جرداق" مسیحی، در کتاب "امام علی صوت العدالة الانسانیة" می گوید: بعضی از خطبه های امام علی را بیش از دویست بار خواندم و سیر نشدم، یا جناب علامه ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید: خطبه شقشقیه را من ده ها بار مطالعه کردم و سیراب نگشتم.

خطبه های "سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی" نه جزء سخنرانی، نه جزء نامه و نه جزء کلمات قصار است، لذا سید رضی اصلا این خطبه سلونی را در نهج البلاغه نیاورده است. شارحان نهج البلاغه مثل ابن ابی الحدید و ... بخشهایی از این خطبه سلونی را در کتاب‌هایشان آورده اند.

این مجموعه سوال و جواب ها که معلوم می شود چندین منبر سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی بوده است، و حدود هفتاد و نه پرسش و پاسخ است که تعدادی از آن ذکر می شود:

اول: اولین سوال کننده از گوشه‌ی مسجد کوفه برخاست و پرسید:
یا علی، به من بگو از اینجا که من ایستاده ام تا عرش خدا چقدر فاصله است؟


امیرالمومنین فرمود: اولا فاصله فرش تا عرش، یک فاصله‌ی مکانی نیست که من به تو بگویم از اینجا تا عرش چقدر فاصله است ؟ اما اگر یک مومنی خالصانه بگوید لا اله الا الله و این کلمه توحید را بر زبان خود جاری سازد، او فاصله فرش تا عرش را پیموده است ، فرش و عرش را به یکدیگر دوخته است .
و بعد در ادامه فرمود : اگر می خواهی عرش پروردگار رحمان را جستجو کنی، بدان قلب یک انسان مومن عرش پروردگار رحمان است‌‌.
اولین سوال کننده جواب سوال خود را گرفت و نشست .
 
دوم: سائل دوم از گوشه‌ی دیگر مسجد برخاست ، پرسید:


یا علی، به من بگو واجب کدام است ؟ واجب تر کدام است؟
نزدیک کدام است؟ نزدیک تر کدام است؟
عجیب کدام است؟ عجیب تر کدام است؟
مشکل کدام است ؟ مشکل تر کدام است ؟
امیرالمومنین در پاسخ فرمود:
واجب، ترک گناه است و واجب‌ تر از آن توبه‌ی از گناه است.
نزدیک، قیامت است و نزدیک تر از آن مرگ است.
عجیب، بی‌وفایی دنیاست و عجیب تر از آن دل بستن به این دنیای بی‌وفاست.
مشکل، سرازیر قبر شدن است و مشکل تر از آن با دست خالی سرازیر قبر شدن است.
این سائل دوم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.
 
سوم: سائل سوم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید:


یا علی، به من بگو من از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول کرد؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا آمرزیده است ؟
از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول نکرد و مردود اعلام شد؟
از کجا بفهمم خدا گناهان مرا نیامرزید و در نامه ی عمل من ثبت شد؟

امیرالمومنین فرمود:
اگر یک عبادتی انجام داده اید و بعد از آن عبادت ، خدا به شما توفیق داد عبادت دوم را انجام بدهید، آن عبادت دوم دلیل بر آن است که خدا عبادت اول را از شما قبول کرد. چون عبادت اول تان را قبول کرد لذا به شما توفیق ورود به عبادت دوم را عنایت کرد.
اگر شما یک گناه و معصیتی مرتکب شدید، منتهی بعد از آن گناه خدا به شما توفیق داد یک طاعت و عبادتی انجام داده اید، این عبادت بعد از معصیت دلیل بر این است که خدا معصیت شما را آمرزیده است و مورد بخشش قرار داد لذا به شما توفیق داد که مرتکب طاعت و عبادتی‌‌ بشوید.

اگر اول یک طاعت و عبادتی انجام دادید، بعد از آن عبادت مرتکب گناه و معصیتی شدید، آن گناه ِ بعد از عبادت دلیل بر این است که خدا عبادت شما را قبول نکرد و مردود اعلام شد لذا مرتکب گناه شدید، چون اگر عبادت، عبادتِ مقبول بود می بایست شما را از گناه بازدارد. همین که بعد از عبادت معصیت کردید، این معصیت دلیل بر این است که آن عبادت مقبول نبود.
اگر یک گناهی انجام دادید و بعد از آن مرتکب گناه دوم شدید، آن گناه دوم دلیل بر آن است که خدا گناه اول تان را نیامرزید، لذا مرتکب گناه دوم شدید. اگر مرتکب گناه سوم بشوید، گناه سوم دلیل بر این است که خدا گناه دوم را بر شما نبخشید.
این سومین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.
 
چهارم: سائل چهارم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید:


یا علی، بچه‌ای به دنیا آمد، این بچه یک تن دارد با دو سر. آیا با داشتن این دو سر، او یک نفر محسوب می شود و از پدر یک سهم ارث می‌برد یا دو نفر به حساب می آید و از پدر دو سهم ارث می برد؟
امیرالمومنین فرمود: این دو سر را بخوابانید، وقتی هر دو سر به خواب رفتند آنگاه آهسته، سر اول را از خواب بیدار کنید. اگر همزمان با بیدار شدن سر اول، سر دوم هم از خواب برخاست، معلوم می‌شود او یک نفر به حساب می‌آید و از پدر یک سهم ارث می‌برد. اما اگر با بیدار نمودن سر اول، دیدید که سر دوم همچنان در خواب است، معلوم می‌شود او دو نفر محسوب می‌شود و از پدر دو سهم ارث می‌برد.
سائل چهارم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست.
 
پنجم: سائل پنجم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید:


یا علی، دو مادر بر سر دو بچه با هم به دعوا افتادند . این دو بچه یکی پسر است و دیگری دختر. مادر اولی می‌گوید پسر مال من است، دختر مال تو. مادر دوم می‌گوید نخیر، پسر مال من است، دختر مال تو. چگونه به دعوای این دو مادر خاتمه بدهیم؟
امیرالمومنین فرمود: دو ظرف بردارید، از شیر این دو مادر بدوشید، شیر دوشیده شده را وزن کنید، آن شیری که وزنش سنگین تر است، پسر مال اوست و آن شیری که وزنش سبک تر است، دختر مال اوست.
این پنجمین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .
 
ششم: سائل ششم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید:


یا علی ، خدا در کتاب زبور داوود پیامبر وحی فرستاد که من چهار چیز را در چهار جا مخفی نمودم. به من بگو آن چهار چیز کدامند؟
امیرالمومنین فرمود:
1-خدا اولیای خود را در میان شما بندگان پنهان نمود پس هیچ بنده ای از بندگان خدا را کوچک مشمارید و او را مورد تحقیر قرار مدهید شاید او ولی ای از اولیای خدا باشد و شما ندانید.
2-خدا رضا و خشنودی خود را در طاعت و عبادت شما بندگان پنهان کرد پس هیچ عبادتی را کوچک مشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید رضای خدا در همان عبادت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید.
3-خدا خشم و غضب خود را در گناه و معصیت شما بندگان پنهان نمود، پس هیچ معصیتی را کوچک مشمارید و آن را مرتکب نشوید شاید خشم خدا در همان معصیت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید. 
4-خدا اجابت خود را در دعاهای شما بندگان پنهان کرد پس هیچ دعایی را کوچک مشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید اجابت خدا در همان دعای کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید . 
این ششمین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست .
 
ادامه دارد ....

وقایع ماه محرم الحرام

اوّل محرم الحرام

  1. آغاز ایام حسینی
  2. ماجرای شعب ابیطالب علیه السلام
  3. جنگ ذات الرقاع
  4. اولین جمع آوری زکات
  5. امام حسین علیه السلام در راه کربلا
  6. قیام مردم مدینه بر علیه یزید
  7. کلام عاشورایی امام رضا علیه السلام

دوّم محرم الحرام

  1. ورود امام حسین علیه السلام به کربلا

سوّم محرم الحرام

  1. نامه امام حسین علیه السلام برای اهل کوفه
  2. ورود عمر بن سعد به کربلا

چهارم محرم الحرام

  1. فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام

ششم محرم الحرام

  1. یاری طلبی حبیب بن مظاهر از بنی اسد
  2. اولین محاصره فرات در کربلا
  3. تراکم لشگر یزید در کربلا

هفتم محرم الحرام

  1. ملاقات امام حسین علیه السلام با ابن سعد
  2. منع آب از امام حسین علیه السلام

هشتم محرم الحرام

  1. قحط آب در خیمه های حسینی

نهم محرم الحرام تاسوعا

  1. محاصره خیمه ها در کربلا
  2. آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین سلام الله علیها
  3. درخواست تاُخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام
  4. آمدن لشگر تازه نفس به کربلا
  5. خطابه امام حسین برای اصحابش

شب عاشورا

  1. سخنان امام علیه السلام با اهل بیت و اصحابش
  2. سخنان زینب کبری سلام الله علیها با امام حسین علیه السلام

دهم محرم الحرام عاشورا

  1. شهادت امام حسین علیه السلام
  2. شهادت حبیب بن مظاهر اسدی کوفی
  3. شهادت مسلم بن عوسجه
  4. شهادت حر بن یزید ریاحی
  5. شهادت جون مولی ابی ذر الغفاری
  6. شهادت همسر وهب
  7. شهادت شبیه ترین فرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله
  8. شهادت قاسم بن الحسن علیه السلام
  9. شهادت عبدالله بن حسن علیه السلام
  10. شهادت قمر منیر بنی هاشم علیه السلام
  11. شهادت مولانا الرضیع باب الحوایج علی اصغر علیه السلام
  12. آمدن ذوالجناح با یال و کوپال خونین به سوی خیمه فاطمیات ، ماتم و ناله و گریه پردگیان حرم
  13. غارت اموال
  14. فراز فاطمیات و علویات در بیابانها
  15. غارت کردن لباس و ذره
  16. جدا شدن سرهای مطهر
  17. به آتش کشیدن خیمه های آل الله
  18. شهادت دختران کوچک گریه و ماتم
  19. راُس مطهر امام حسین علیه السلام در کوفه
  20. خونین شدن ریشه هر گیاه
  21. قتل ابن زیاد
  22. قیام حضرت مهدی علیه السلام
  23. وفات ام سلمه

شب یازدهم محرم الحرام

  1. شام غریبان کربلا
  2. سر امام حسین علیه السلام در تنور خولی

یازدهم محرم الحرام

  1. حرکت کاروان اسرا از کربلا
  2. تشکیل مجلس ابن زیاد
  3. حرکت اهل بیت امام حسین علیه السلام به سوی کوفه

دوازدهم محرم الحرام

  1. دفن شهدای کربلا
  2. ورود اهل بیت علیهم السلام به کوفه
  3. روز شهادت حضرت سجاد علیه السلام

سیزدهم محرم الحرام

  1. اسرای اهل بیت علیهم السلام در مجلس ابن زیاد
  2. اسرای اهل بیت علیهم السلام در زندان کوفه
  3. خبر شهادت امام حسین علیه السلام در مدینه و شام
  4. شهادت عبد الله بن عفیف

پانزدهم محرم الحرام

  1. فرستادن سرهای مطهر شهدا به سوی شام

نوزدهم محرم الحرام

  1. حرکت کاروان کربلا به سوی شام

بیستم محرم الحرام

  1. دفن بدن جون در کربلا

بیست و پنجم محرم الحرام

  1. شهادت امام سجاد علیه السلا م

بیست و ششم محرم الحرام

  1. شهادت علی بن الحسن المثلث

بیست و هشتم محرم الحرام

  1. وفات حذیقه بن یمان
  2. تبعید امام جواد علیه السلام به بغداد
  3. ورود اسرای اهل بیت علیهم السلام به بعلبک

بیست و نهم محرم الحرام

  1. رسیدن کاروان اسرا به شام

محرم آمد!

سلام بر محرم !

سلام بر حسین (ع) و یارانش !سلام بر پیروزی حق بر باطل ! سلام بر نینوا ! سلام بر ایثار و از خودگذشتگی و سلام بر عشق .

 

فرا رسیدن ماه محرم ، ماه عزا

من یک محجبه ام! لطفا مرا مسخره کنید

من یک محجبه ام.... لطفا مرا مسخره کنید.... همانگونه که:

نوح را مسخره کردند. (هود (11):38)

موسی را مسخره کردند. (شعراء (26): 25)

پیامبر قوم عاد را مسخره کردند. (احقاف (46): 26)

و در یک کلمه مسخره شدن، تنها شکنجه ی مشترکی بود که همه ی پیامبران آن را تجربه کردند. (حجر (15):11)

سخت ترین شکنجه ای که بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) وارد آمد. تا آن که خدا برای دلجویی رحمه للعالمین اینگونه فرمود: (اگر تو را استهزا کنند نگران نباش،) پیامبران پیش از تو را (نیز) استهزا کردند. (انعام(6):10 و رعد (13): 32 و انبیاء (21): 41).

 

اما بدانید خداوند وعده داده است: از آنان روی گردان! ما شرّ مسخره کنندگان را از تو دفع خواهیم کرد. (حجر (15) :95)

تا در روز قیامت بگویند: «افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت فرمان خدا کردم و از مسخره کنندگان (آیات او) بودم!» (زمر (39): 56).

 

 

پس مرا هم مسخره کنید!

 

مادرم زهرا(س) جلوی نابینا هم حجابش را حفظ کرد! من هم یک محجبه ام ! الگویم زهراست!

پس تا میتوانید مسخره کنید در من اثری نخواهد داشت.

 

حقیقتش من یکسال و نیم هست که دنبال کار می گردم و بگذریم از آن مکان هایی که سابقه کار برایشان حرف اول را می زد و بعضی مکان ها که واقعا کار در آنجا اصلا درست نبود و خودم دل و تن به کار در آنجا نمیدادم، بقیه مکان ها و بزرگواران هم میهنی و هم مذهبی و همشهری لطف می کردند و روابط عمومی بسیار خوب و عالی را که گویا منحصر و مختص به پوشش است را متذکر می شدند و چه سخت بود ... سخت!

اوایل خیلی اذیت می شدم و دلم می شکست، خیلی اوقات خدا رو شکر می کردم و می گفتم جایی که بخواهند مرا بخاطر بدحجابی و خنده و شوخی و ... استخدام کنند همان به که نکنند.

ولی فکر کنید که چه سخت است وقتی در خیابان راه میروی و بعضی دوستان و افراد خوش ظاهر امروزی که انگار ما در حد آنها نیستیم به دید خود بهتری و ... بهتون نگاه کنند و هرجا که برای مصاحبه میروید بجای اینکه بگویند تخصص و تجربه کافی را ندارید، بگویند که روابط عمومی کافی را ندارید و شاید با شما تماس بگیریم چه حالی پیدا می کنید؟!

مدتی طول کشید تا معنی و مفهوم واقعی روابط عمومی بالا را در جامعه امروز درک کنم.

و چه سخت است که در کشور اسلام و تشیع و انقلاب که ما را که سعی در حفظ ایمان هرچند ناچیز خود داریم به قدیمی بودن و ... و همچنین تنگ کردن جای افراد روشنفکرامروزی متهم می کنند، اما حقیقتا هر آنکس که ذره ای انصاف در وجودش باشد در می یابد که جای ما تنگ است!

ولی مدتی است که به لطف خدا سعی کردم که اینها را آزمایشی برای خودم در نظر بگیرم و گرنه که در شرایط عادی، مؤمن بودن و حفظ ایمان چه آسان است!

خلاصه متن بالا حال و روز من و خیلی افراد دیگر است و ان شاءالله که ما فردای قیامت شرمنده حضرت زهرا- علیها سلام- و همچنین آقا و مولامون حضرت مهدی –روحی فداه- نشویم.

و ان شاءالله که خدا همه ی ما را به راه راست و حقیقی و راه خودش هدایت  و ما را در راه خودش حفظ گرداند.

چون دنیا محل گذر است

نه ماندگاری!

خدایا ! برای دوستانم ایمان غواصهای والفجر هشت ،

شجاعت خط شکنان کربلای پنج ،

استقامت جانبازان شیمیایی ،

ثواب اشک جاماندگان از شهدا ،

سلوک شهید صیاد و عزت شهدای گمنام را در وقت افطار از درگاهت خواستارم.

شادی روح شهدا صلوات

 

وعده همه ملت ایران فردا جمعه 24خرداد...

وظیفه ی هر ایرانی است که چه در داخل و چه در خارج از کشور در انتخابات شرکت کند و فردی اصلح  و شایسته از هر جهت را انتخاب نماید.

این انقلاب امانتی است در دستان ما ، ان شاءالله که با انتخابی صحیح و شایسته هم آینده خود و کشورمان را تضمین کنیم و هم فردا شرمنده امام راحل(ره) و شهدایمان نشویم.

با امید به حضور هرچه پرشورتر هم وطنانمان در پای صندوق های رأی که نشان یکپارچگی و وحدت ملت ایران خواهد بود و جوابی دندان شکن به هرچه دشمن و بدخواه این خاک و ملت است.

هتک حرمت به مقام حجر بن عدی و جعفرطیار از یاران پیامبر

روز پنجشنبه تروریست‌ها، قبر «حجر بن عدی» صحابی حضرت علی علیه السلام را نبش کرده و پیکر وی را که هنوز سالم مانده را ربودند.

حجر بن عدی در سال 51 به همراه پسرش و تعدادی دیگر از صحابه توسط معاویه بن ابی سفیان به شهادت رسید. وی از یاران امام علی(ع) و فرمانده سپاه ایشان در جنگ نهروان علیه خوارج بود.

گروه تروریستی النصره وابسته به سازمان القاعده با صدور بیانیه‌ای‌ در فیس بوک مسئولیت حمله به آرامگاه «حجر بن عدی» را برعهده گرفت.

پس از نبش قبر حجر بن عدی صحابی پیامبر (ص) توسط جبهه تروریستی النصره، صدها وهابی تكفیری مرقد جعفر طیار را در اردن به آتش كشیدند.


 

پیوست:

واقعا نمی دانم غیرت شیعیان کجا رفته، فکر می کنم دشمنان احساس قدرت و افنخار می کنند که این چنین احساسات و اعتقادات شیعه و شاید بهتر بگوییم اعتقادات تمام مسلمین جهان را به بازی گرفته اند.

نمی دانم شاید من هم نفسم از جای گرم بلند می شود و فقط ادعا دارم، ولی  جدا که  جای نگرانی است،  چرا که اهانت به ساحت پیامبر(ص) و کلام وحی کافی نبود که حالا دشمنان اسلام و مسلمانان دست به نبش قبر و اهانت به دیگر ائمه و بزرگان اسلام می زنند.

تا جایی که این افراطیون و نمی دانم شاید تند باشد ولی به نظرم این کافران کار را به جایی رسانده اند که، تهدید به تداوم  این هتک حرمت ها به سایر اماکن متبرکه اسلامی از جمله حرم مطهر حضرت زینب(س) کرده اند.

تكنیك های قرآنی برای اصلاح سبك زندگی

یکی از اهداف قرآن مجید با دستورات سازنده و مفید خود این است که به ما قانون زندگی را بیاموزد قانونی که با عمل کردن به آن می توانیم به قله سعادت و خوشبختی دست پیدا کنیم چرا كه زندگی ما آدم ها نیز مانند بسیاری از كارهای دیگر برای خودش قوانینی دارد كه اگر آنها را اجرا نكنیم مجبور هستیم كه روزی زانوی شكست را بر زمین بگذاریم و یك عمر را در حسرت رسیدن به خوشبختی و موفقیت سپری كنیم.

یكی از این آیات، آیه 77 از سوره مباركه قصص است تا با چهار تكنیك موفقیت و به عبارتی دیگر سبك زندگی در این آیه آشنا شویم :

(وَ ابْتَغِ فیما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَكَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ : و با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مكن، و همچنانكه خدا به تو نیكى كرده نیكى كن و در زمین فساد مجوى كه خدا فسادگران را دوست نمى‏دارد.( القصص : 77)

تكنیك اول : باید به فکر آینده باشیم (وَ ابْتَغِ فیما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ)

آیات الهی همه انسان ها را توصیه می کنند تا علاوه بر اینکه از زندگی در حال نهایت استفاده را می برند ،به فکر آینده خود نیز باشند و توشه ای مناسب برای آینده مهیا کنند.

این آینده نگری هم می تواند نسبت به سرای آخرت باشد كه این قسمت از آیه به آن اشاره دارد و هم میتواند نسبت به دنیایی كه در آن زندگی می كنیم باشد بدین صورت كه ما از هم اكنون برای زندگی خود برنامه ریزی كنیم و اهدافی را كه قرار است به آنها برسیم تعیین كنیم و در مرحله بعد برای رسیدن به آن اهداف نهایت سعی و تلاش خود را بكار ببندیم.

 

ادامه دارد ...

فرزند آيت ا...العظمي زنجاني از مومنان خواست براي بهبودي ايشان دعا کنند

 

فرزند آيت ا...العظمي حسيني زنجاني از مومنان خواست براي سلامتي و بهبودي ايشان دعا کنند. حجت الاسلام حاج سيدمحمدباقر زنجاني روز گذشته در گفت وگو با خراسان، درباره وضعيت جسماني آيت ا...زنجاني اظهار کرد: امروز (يکشنبه) حالشان نسبت به قبل بهتر شده است اما نيازمند دعاي مومنان هستيم.وي افزود: معظم له نزديک دو هفته است که در منزل بستري و تحت نظر پزشکان هستند. وي در پاسخ به اين سوال که آيا تاکنون وضعيت ايشان به اين وخامت بوده است، گفت: قبلا تا اين اندازه وضعيت جسماني ايشان نامناسب نبوده است.حجت الاسلام زنجاني در پاسخ به درخواست خبرنگار ما براي حضور در منزل معظم له و عيادت از ايشان اظهار کرد: ايشان فعلا در منزل بستري هستند و امکان ديدار مهيا نيست و در فرصت ديگري پذيراي شما خواهيم بود. آيت ا...العظمي حسيني زنجاني (دام ظله) که هم اکنون نود و دو سال دارند، از شاگردان برجسته آيت ا...بروجردي، حضرت امام خميني(ره) و علامه طباطبايي هستند و سال هاست در حوزه علميه مشهد به تدريس و تربيت طلاب و ترويج معارف اسلامي اشتغال دارند. بيت معظم له نيز محل مراجعه دانشجويان، دانشگاهيان و علاقه مندان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است.

عزیز ما، ای وصی امام عشق ( سید علی خامنه ای )

آنان که معنای ولایت را نمی دانند در کار ما سخت در مانده اند،اما شما خوب می دانید که سرچشمه ی این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست.

خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست می دارم و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم .
ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما بازیافتیم. لبخند شما شفقت صبح را داشت شب انزوای ما را شکست.
شهید سید مرتضی آوینی

خوش به حال من که چنین همسری دارم

علاقه و محبت وافری به همسرشان داشتند به طوریکه خانم در یک طرف قرار داشتند و بچه ها در طرف دیگر و این دوست داشتن با احترام خاصی همراه بود. یک بار خانم مسافرت رفته بودند‏، آقا خیلی دلتنگی می کردند. وقتی آقا اخم میکردند ما به شوخی می گفتیم اگر خانم باشد، آقا می خندند، وقتی نباشند آقا ناراحت هستند و اخم میکنند.

هرچه سر به سر آقا گذاشتیم، اخم ایشان باز نشد. بلاخره من گفتم: ‹‹ خوش به حال خانم که شما اینقدر دوستشان دارید.››

آقا گفتند: ‹‹ خوش به حال من که چنین همسری دارم. فداکاری که خانم در زندگی کردند، هیچکس نکرده است.››

 

 

خاطره ای به روایت از خانم زهرا اشراقی نوه ی حضرت امام(ره)

برگرفته از کتاب زندگی به سبک روح الله

 

مهمان حضرت زهرا(س)....

تو شب های عملیات...هر کسی که مادر نداشت دنبال سربند "یا زهرا" می گشت....هر که بیشتر به خانم ارادت داشت از ناحیه پهلو ترکش می خورد....انگار ترکش ها هم می دانستند باید کجا را نشانه بگیرند.پشت پیراهن خیلی هاشون نوشته بود:"میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم..."راستی...این ها چقدر مادری بودند....

رمز عملیات یازهرا(س)...شهادت

رمز عملیات (کربلای ۵) به نام فاطمه زهرا (س) بود . مفاتیح رو باز کرد زیارت حضرت زهرا (س) آمد . شروع کرد به خواندن و خیلی گریه کرد . با شروع عملیات کربلای پنج بارها گفته بود: "ما مزد خویش را در این عملیات خواهیم گرفت".سه روز بعد در همین عملیات، مصادف با شب شهادت حضرت زهرا(س) بود به دیدار معبود شتافت.

(شهید عبدالله میثمی)



خون گلو....اسم بی بی...

عشق او به خانم صدیقه طاهره (سلام الله علیها) بیشتر از این حرف ها بود که به زبان بیاید، یا قابل وصف باشد. یک بار بین بچه ها گفت: دوست دارم با خون گلوم، اسم مقدس مادرم رو بنویسم.به هم نگاه کردیم. نگاه بعضی ها تعجب زده بود: اینکه می خواست با خون گلویش بنویسد، جای سوال داشت. همین را هم ازش پرسیدم. قیافه اش محزون شد گفت: یک صحنه از روز عاشورا همیشه قلب منو آتیش می زنه!

با شنیدن اسم عاشورا، حال بچه ها از این رو به آن رو شد. خودش هم منقلب شد و با صدای لرزان ادامه داد: اون هم وقتی بود که آقا ابا عبدالله (ع)خون حضرت علی اصغر(ع) رو به طرف آسمان پاشیدند و عرض کردند: خدایا قبول کن؛ من هم دوست دارم با همین خون گلوم، اسم مقدس بی بی رو بنویسم تا عشق و ارادت خودم رو ثابت کنم. جالب بود که می گفت: از خدا خواستم تا قبل از شهادتم، این آرزو حتماً برآورده بشه. توی عملیات والفجر۱ به آرزوش رسید . من خودم دیدم که روی یک تخته سنگ، با همون خونی که از گلوش می اومد، اسم مقدس بی بی رو نوشت.

(خاک های نرم کوشک)



ترکش به پهلو و بازو....

ائمه اطهار رو دوست داشت ولی علاقه اش به حضرت زهرا (س) خیلی بیشتر بود. ورد زبونش یه جمله بود. همش می گفت: " دوست دارم، دست خود را گه به صورت، گه به پهلو، گاه بر بازو بگیرم" و شگفت اینکه بر اثر ترکش توپ به صورت، پهلو و بازو در عملیات کربلای ۱۰به لقاءالله پیوست.

(شهید فریدون کرمی)



مهمان حضرت زهرا(س)....

گفت: خواب دیدم همین اطرافم، بعد یکی به‌ اسم صدام زد، نگاهی به دوربرم انداختم، صدا از تو چادر حسینه گردان می‌آمد، اما صدا یک جورایی غریبانه و خاص بود، حیرت کردم!؟ مثل اون صدا تابه‌حال هیچ کجا نشنیده بودم. آرام و بی‌تاب و بی‌قرار، گوشه چادر را کنار زدم، پر شدم از عطر ناب، در دم فرو ریختم. ناگهان اندیشه‌ای مثل یک وحی ریخت توی دلم. مقابل تکه‌ای از نور زانو زدم. مثل وقتی که مقابل ضریح آقا علی‌بن موسی‌الرضا(ع) می‌خواستم سلام بدهم، با اشک و بغض و بی‌قراری گفتم: السلام علیک یا فاطمه زهراء...

حال غریبی پیدا کردم، من و حضرت زهرا(س)...

حضرت فاطمه زهرا(س)، آقا امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دو طرفش نشسته بودند.

آن‌قدر مبهوت و متحیر بودم که کلامی برای گفتن نیافتم، دوباره سلام دادم، به آقا امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، به اصحاب عاشورایی، به مولا علی(ع).

حضرت زهرا(س) فرمودند: پسرانم، حسن و حسین، سلام خدا بر شما باد، ایشان (نورالله) چند روز دیگر مهمان ما خواهد بود.

بعد، آقا امام حسین(ع) دست روی سرم کشیدند و من ناگهان از خواب پریدم...

طولی نکشید که نورالله ملاح با اصابت مستقیم راکت هواپیمای دشمن، به شکل غریبانه‌ای، مظلومانه شهید شد، و چنان پودر شد که چیزی از جنازه‌اش باقی نماند.

 

منبع: تبیان

وقتی امام مرگ خود را از خدا خواست...

ششم فروردین سالروز نامه ی تاریخی امام راحل به منتظری است که در آن برهه تاریخی از دلی پر درد نگاشته شد که در ادامه به فراز هایی از آن اشاره می شود:

من کار به تاریخ و آن‌چه اتفاق می‌افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‌ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آن‌ها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعی کنند تحت تاثیر دروغ‌های دیکته شده که این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش می‌کنند نگردند... ما همه راضی هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزی نداریم، هر چه هست اوست. و السلام.

 

 

این آخرین فراز از نامه دردناک امام خمینی رحمه الله علیه به قائم مقام وقت در ششم فروردین سالی است که دنیا با بزرگ‌ترین شخصیت تاریخ پس از معصومین علیهم السلام خداحافظی کرد...
 
برگرفته از سایت فرهنگ نیوز

برادر و خواهرهایش را می برد توی اتاق، نماز و احکام یادشان می داد.

می گفت:" به دید برادر به من نگاه نکنید.من دوستتان هستم.هر مشکلی و سوالی دارید، به من بگویید، نه به غریبه ها".

*

"ناصر" یک دوربین عکاسی داشت.از بچگی باهاش عکس می گرفت.
مادرش می گفت خیلی دوستش دارد.
گفتم:" چه دوربین قشنگیه!"
داد دستم؛ دیگر پس نگرفت.

*

از سپاه حقوق نمی گرفت.
می گفت:" تا مجردم، به پول نیاز ندارم. بعدش هم خدا بزرگه".

 

خاطراتی از شهید ناصر قاسمی

عقد شهید خرازی

 
مهدي جاني پور عكاس سرداران دفاع مقدس شهر اصفهان در رابطه با اين عكس مي گويد:جشن عقد شهيد خرازي خيلي ساده برگزار شد طوري كه بيشتر به يك جلسه صميمي مهماني شبيه بود تا جلسات عقد و عروسي اين روزها ،البته آن روزها بچه هاي جنگ همه همينطور بودندجشن عقد شهيد خزاري هم به همين سبك ساده از صبح تا ظهر برگزار شد و آخردست همه رفتند مسجد براي نماز جماعت.
تصوير سمت چپ متعلق به جانباز صبوري است كه خودش با ويلچر به جشن آمده بود در آنجا برايش رخت خواب پهن كردند تا راحت باشد.
جاني پور مي گويد اين عكس نهيبي است به سبك زندگي فعلي ما. او مي گويد در مراسم عروسي يكي از خانواده هاي خيلي مومن، پدر داماد با ناراختي به من گفت: كاش به جاي اين همه هزينه كاذب كه اقوام كرده اند و اين دست گلها كه آورده اند كاش براي تهيه جهيزيه يك عروس و داماد جوان هزينه مي كردند.
 

خواهرم چادرت!

خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس، از میان همه ی تصویر های آن روزها یکی را که از همه ی آن ها در ذهنش پر رنگ تر است، اینچنین روایت می کند

يادم مي آيد يک روز که در بيمارستان بوديم، حمله شديدی صورت گرفته بود. به طوري که از بيمارستان هاي صحرايي هم مجروحين زيادي را به بيمارستان ما منتقل مي کردند. اوضاع مجروحين به شدت وخيم بود. در بين همه آنها، وضع يکيشان خيلي بدتر از بقيه بود. رگ هايش پاره پاره شده بود و با اين که سعي کرده بودند زخم هايش را ببندند، ولي خونريزي شديدي داشت. مجروحين را يکي يکي به اتاق عمل مي برديم و منتظر مي مانديم تا عمل تمام شود و بعدي را داخل ببريم.
وقتي که دکتر اتاق عمل اين مجروح را ديد، به من گفت که بياورمش داخل اتاق عمل و براي جراحي آماده اش کنم. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بياورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم.
همان موقع که داشتم از کنار او رد مي شدم تا بروم توي اتاق و چادرم را دربياورم، مجروح که چند دقيقه ای بود به هوش آمده بود به سختي گوشه چادرم را گرفت و بريده بريده و سخت گفت: من دارم مي روم که تو چادرت را در نياوری. ما براي اين چادر داريم مي رويم... چادرم در مشتش بود که شهيد شد.
از آن به بعد در بدترين و سخت ترين شرايط هم چادرم را کنار نگذاشتم.

 

هدف انسان در زندگی باید این باشد که از وجود خود و موجودات پیرامونش برای تکامل

معنوی و نفسانی استفاده نماید.

 

رهنمودهای مقام معظم رهبری

کتاب مطلع عشق

بدون هیچ وجهی

 

بنای ازدواجم با مصطفی عشق او به ولایت بود، دوست داشتم دستم را بگیرد و از این ظلمات و روزمرگی بیرون بیاورد. همین مبانی بود که مهریه ام را با بقیه مهرها متفاوت کرده بود.

مهریه ام قرآن کریم بود و تعهد از داماد که مرا در راه تکامل و اهل بیت و اسلام هدایت کند.

اولین عقد در شهر صور بود که عروس چنین مهریه ای داشت، یعنی در واقع هیچ وجهی در مهریه اش نداشت.

برگرفته از کتاب نیمه پنهان ماه ۱

روایتی از همسر شهید مصطفی چمران

شهادت در نگاه شهیدان/1

شهید سید مرتضی آوینی

الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمی‌خوانی، ما را بسوز آنچنان که هیچ‌کس را آنگونه نسوخته باشی.

شهادت پایان نیست، آغاز است، تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد. تولد ستاره‌ای است که پرتو نورش عرصه زمان را در می‌نوردد و زمین را به نور رب‌الارباب اشراق می‌بخشد.

شهادت قلبی است که خون حیات را در شریان‌های سپاه حق می‌دواند و آن را زنده نگه می‌دارد.

شهادت، جانمایه انقلاب اسلامی است و قوام و حیات نهضت ما در خون شهید است.

شهید منتظر مرگ نمی‌ماند، این اوست که مرگ را برمی‌گزیند. شهید پیش از آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بیاید، به اختیار خویش می‌میرد و لذت زیستن را نیز هم او می یابد نه آن کس که دغدغه مرگ حتی آنی به خود او وانمی‌گذاردش و خود را به ریسمان پوسیده غفلت می‌آمیزد.

شهادت مزد خوبان است.