بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد

 

امروز به ناگاه خواستم از شهید بهشتی (ره) در وبلاگم یاد کنم و دلم نیامد ننویسم، همانطور که هم حضرت امام خمینی(ره) و هم حضرت آقا فرمودند: ‹‹ بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد.››

 

 

شهید بهشتی مظلومانه زیست چرا که هیچکس جز امام(ره) و چندی از یارانشان به والایی و بزرگی وجودشان پی نبرد و چه حرفها و تهمت هایی که به ایشان نسبت داده نشد و او سکوت کرد تا مبادا دل امام و ملت بیش از این خون شود و انقلاب صدمه ببیند...

بهشتی مظلومانه شهید شد، همراه هفتاد و یک تن دیگر از یارانشان. آنان که دغدغه اسلام و انقلاب را داشتند، آنانی که همیشه پایشان را جای ولیشان گذاشتند و آنانی که نبودشان همیشه احساس میشود؛ رفتند ... آری رفتند و به هفتاد و دو تن شهید کربلا پیوستند و کربلایی شدند...

بهشتی مظلوم بود، چرا که تا بعد شهادتش ملت هم او را نشناختند...

ولی با شهادتش خاری شد در چشم دشمنان اسلام و انقلاب؛ همانطور که امام فرمودند اگر بهشتی شهید نمیشد هیچکس به خیانت هایی که در حق وی شد و توطئه هایی که بر علیه او بود پی نمی برد. و خیانت منافقین به ملت تا این حد آشکار نمیشد.

سخنان برگزیده شهید بهشتی

- استوارترین پایه برای بهتر زیستن این است که اندیشیدن را بیاموزیم.
- ما در زیر بار سختی ها و مشکلات و دشواری ها قد خم نمی کنیم. ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند. تنها موقعی سرپا نیستیم که یا کشته شویم، و یا زخم بخوریم و به خاک بیفتیم و الا هیچ قدرتی پشت ما را نمی تواند خم کند.
- اسلام زیباست و هنر برای بیان زیبایی. چرا دشمنان خدا از این حربه استفاده می کنند ولی دوستان خدا برای ارائه مفاهیم اسلامی از زبان هنر استفاده نمی کنند؟
- شهادت برای یک آرمان وسیله است اما برای یک انسان چیزی است شبیه هدف؛ اگر نگویم هدف است.
- در زندگی دنبال کسانی حرکت کنید که هر چه به  جنبه های خصوصی تر زندگی ایشان نزدیک شوید تجلی ایمان را بیشتر می بینید.

 

 

آری بهشتی یک ملت بود برای ملت ما!

همانطور که امام (ره) درباره او فرمودند:

«آقاي بهشتي رحمه الله عليه يك نفر آدمي بود كه مجاهد براي اسلام بود، بدرد مي‌خورد ، فعال بود، دانشمند بود،مدير بود،مدبر بود و مردم يك وقت بيدار شدند كه بهشتي‌اي در كار نبود.»

 

روح تمام شهدای انقلاب و دفاع مقدسمان و تمامی آن زنان و مردانی که برای پیروزی و بقای این انقلاب جوانمردانه ایستادند و ارزشمندترین های خود را فدا کردند شاد باد.

کوتاه و مفید از زندگی شهید دکتر بهشتی

ادامه نوشته

با عرض سلام و خوشامدگویی خدمت دوستان عزیز

یکسالی می شود که من مطلبی در وبلاگم نگذاشته بودم و در این مدت خیلی کم به آن سر زدم‏ ، ولی به لطف خدا برگشتم تا قصورم را جبران کنم و برگشتم تا هدفی را که در آغاز ساخت وبلاگم داشتم را دنبال کنم.

راستش از اوضاع و احوال این روزهای کشورمان و جهان دلم گرفته است ، خواستم بنویسم دلم خون است ولی دیدم من که قطره ای کوچک بیش نیستم در این دریای بزرگ. و کجا غصه ی من به درد دل رهبر فرزانه مان می رسد!

یاد آن روزها می افتم که هدف مان بقای انقلاب اسلامیمان بود، و هدفمان انتظار و تحویل پرچم انقلاب به مولامان و صاحبمان حضرت مهدی -روحی فداه- بود!

یاد مردان و بزرگانی چون بهشتی، رجائی، باهنر، چمران و همت و باکری و آنانی که رفتند تا اسلام و انقلاب بماند بخیر، آنانی که دغدغه شان نه فقط خود و خانواده و ... بود بلکه دغدغه اصلیشان اسلام و انقلاب و دفاع از ملت و ولایت بود!

راستش من آن روزها را به چشم ندیده ام و لمس نکرده ام ولی بسیار شنیده ام و خوانده ام که چه کسانی بودند و اکنون نیستند و گویا دیگر هم نخواهند بود.

یاد کلام حضرت آقا در سال ۸۸ می افتم که ملت و علی الخصوص خواص را به بصیرت سفارش کردند ، و یاد کلام این عمار ایشان می افتم؛ هنوز بعد از چهار سال جواب پرسشم که چرا رهبرم باید احساس تنهایی کند؟ را نیافتم و این روزها گمان کنم که دل آقا خون تر از گذشته است. چرا که ملت و انقلابمان چوب بی بصیرتی خواص بابصیرت را می خورند! و ای کاش فقط انقلاب و ملت بود، نه ... اسلام بیشتر جور می کشد.

کاش کلام خدا را از یاد نبریم و آن آیه که اشاره به این دارد که به مال و مقام و فرزند و خویشان خود (دنیا) دل نبندید که برایتان از اینان سودی نیست و هنگام مرگ همه یاینها از شما جدا می شوند و هیچیک ذره ای به یاریتان نمی آیند.

کاش و واقعا ای کاش که همه هم ملت و هم مسئولین به اینها بیندیشند و اینقدر دشمن شادمان نکنند.

البته ملت در ۲۲ بهمن اثبات کردند که هنوز پای انقلاب و ولایت ایستاده اند و حال نوبت مسئولین است و وای به آن روز که ملت به کلی راهشان را از مسئولین جدا کنند.

خاطره ای کوتاه و برخوردی شیرین که شاید برای خیلی ها پیش بیاد...

 چند روز قبل با همسرم به بهشت رضا رفته بودیم و با دو مادر شهید برخورد کردیم، یکی مادر شهیدی ۱۵ ساله و دیگری مادر شهید و یا بهتر بگویم مفقود الاثری ۱۴ ساله بود که واقعا وجودم را لرزاند.

مادری که بر قبر خالی فرزند جوان و مفقودالاثرش نشسته بود و با قبر خالیش درد و دل می کرد، زمانیکه داشتیم با او صحبت می کردیم هر از چندگاهی بغضش می شکست و شاید به کارهایی که می خواست و می توانست برای پسرش بکند اگر اکنون کنارش بود می اندیشید و ... نمی خواهم بیشتر بنویسم. مادران و پدران و خانواده شهدا حق بزرگی به گردن ما دارند، راستش با دیدن اون مادر شهید خیلی از خودم خجالت کشیدم و از همه چیز ...

آن مادر شهید از اینکه هنوز او و پسر شهیدش عزیزند و هنوز به یادشان هستیم خوشحال شد، او و دیگر خانواده شهدا و ایثارگران انتظار زیادی از ما ندارند و اجر آن ها در پیشگاه خداوند محفوظ است ولی ما نیز وظیفه ای داریم!

فقط ای کاش که به فکر باشیم!!!

ورودم به وبلاگ با تندی و شاید تلخی همراه بود.

راستش گمان می کنم هرچه به انتخابات نزدیک تر می شویم دل ها خون تر می شود و واقعا امام زمان (عج) درباره ما و بعضی ها چه می اندیشند و آیا می توان ادعا کرد که ما شیعه واقعی هستیم!!!

یا علی